شالیزار با آب زنده است نه با حرف های قشنگ

حسن دلخوش / پایگاه خبری ورس : موضوع جدی بود ، پیش بینی های هواشناسی هشدار می داد . خشکسالی در انتظار گیلان است . کشاورزان نگران هستند و خاطرات تلخ سال های نه چندان دور را مرور می کنند . آن طرف مدیران جلسات ستاد مدیریت بحران را تشکیل می دهند . آب سد سپیدرود در آستانه ی آغاز کشت برنج ، پیمانه اش میزان نیست . دیگر چاره ای نیست ؛ رها سازی آب سد به تاخیر می افتد و کشاورزان نگران می شوند .
یکی در خانه اش با گریه خزانه می سازد ؛ آن یکی هم با بیل بر زمین خشک می کوبد .
با تمام فرازها و فرودهای بهار سال 1397 آب سد رها می شود تا به سوی زمین های خشکیده ی گیلان و قلب های منتظر بشتابد . حالا هم آب است و هم هوا اما زمان گلایه می سازد و آب جیره بندی است به پایین دست نمی رسد .
نگرانی در زمین های دور همچنان جاری است اما خبری از صدای آب نیست . مدیران هر چه می توانستند انجام داده اند ، آری برادر ، دیگر ایده ای نیست …
ناگهان ابرهای سیاه مهمان ناخوانده می شوند و گیلانی ها چه خوب مهمان نوازند . باران می بارد بر چشم های نوعروسان منتظر و در شالی زار امید می آفریند و قلب ها را به فردا روشن می سازد .
خداوند همیشه سخاوتمند است و روزی گر ، اما آیا برای امتداد برکت نباید حرکتی باشد ؟ تدبیری اندیشیده شود . آینده امروز ساخته می شود . آری . باید اکنون کاری کرد . سدی ساخت ، آب را ذخیره کرد برای روز مبادا .
کشاورز دیگر طاقت ندارد . اگر می گویند نفس مرغابی های تالاب به شمارش افتاده ، خوب است بدانند کشاورز بدون آب می میرد.
کشاورز سیاسی کار نیست . زمین دارد ، آب می خواهد ؛ تا روزی حلال به خانه بَرد . شاید دانشگاه نرفته باشد اما می داند که شالیزارش با آب زنده است نه با حرف های قشنگ و یک سو نگر .



