ما داریم سقوط میکنیم

چرا ما دیگر آن جامعه قبل نیستیم ،کجاست آن اخلاقها و دوستیها ومهربانی ها و گذشت ها،چرا از مفاهیم زیر که زمانی مقدس بودند الان فقط نامی باقی مانده است:

 

 خانواده

  همسایه

 حرمت زنان

 استاد و شاگردی

 صله رحم، مهمانی

 ….

 وچرا این ضد ارزشها  زیاد شده است:

 دروغ ،افسردگی ،  ناامیدی ، فحاشی ، بی حوصلگی ، زود رنجی و بی اخلاقی…..

زمانی را در لپوندان بیاد می آورم  که برنج دسته شده را در مزرعه برای روزها رها میکردیم،چای سبز چیده شده با زنبیل شب تا صبح در وسط میماند،وسایل سنگین مغازه ها در بیرون مغازه تا صبح رها میشد و صاحبان اینها بدون دغدغه ای به خانه هایشان میرفتند،اما اکنون وضع به یک منوال دیگر است نه تنها از موارد بالا دیگر خبری نیست بلکه کپسول های گاز در زیر ایوان خانه ها به سرقت میروند،اگر شبی صدای مرغها در لانه هایشان بلند شود دیگر خبری از شغال نیست شاید انسانی دستش را درون لانه مرغان کرده باشد،اینها مخصوص لپوندان نیست،در هرجای و برای هر کاری که داشته باشی باید این ناهنجاری ها را ببینی و حسرت بخوری،ماشینها در تعمیرگاهها امنیت ندارند و وسایلشان به سرقت میرود،تعمیرکار قطعه تازه را با یدکی خودش عوض میکند،زمانی بود که هر صنفی به هم صنف خود کمک و یاری ویژه ای را در مواقعی که نیاز به کمک داشتند مبذول مینمودند ،مثلا یک  مغازه دار موقعی که برای مشتری خود جنسی را نداشت از مغازه دار دیگر میگرفت ، یا موقعی که ماشین یک راننده خراب میشد رانندگان دیگر هر کدام بنا به نیاز به کمک میشتافتند ،اما الان اگر کاری بکنند انتظار دارند دوبله مزد بگیرند،همکاران در هیچ صنفی نمیتوانند همدیگر را ببینند و کلمه «زیراب زدن» عادی شده است،خبری از مهمانی های خودمانی و ساده نیست،دعوا و بزن بزن سر یک موضوع ساده به قتل منتهی میشود،قبلا اگه سر یک دعوا یک زنی از آنجا رد میشد ،دعوا و حرفهای بد فروکش میکرد ،حالا ولی رکیک ترین حرفها در حضور زن و بچه مردم زده میشود، حرمت زنان در جامعه محفوظ نیست  همان جامعه ای که تا دیروز زنان و دختران را ناموس خود می پنداشت ،کلیت جامعه ما با شیب قابل ملاحظه ای دچار سقوط اخلاقی شده است. خانواده جایگاه سابق خود را از دست داده است و هم از این روست که حدود یک پنجم ازدواج ها به طلاق حقوقی می انجامد و بخش عمده باقی مانده هم دچار اختلال و طلاق عاطفی اند. احترام والدین مانند قبل نیست. 

حجب و حیا ، گوهر کمیاب جامعه شده است ، خدا نکند فیلمی از روابط خصوصی یک نفر به بیرون درز کند ، همه در بلوتوث و ایمیل کردن آن به یکدیگر سر از پا نمی شناسند، از همسایه ، فقط یک نام باقی مانده و شاگردی و استادی ، به قالب های خشک و بی روح محدود شده است، دروغ به راحتی آب خوردن رد و بدل می شود،کمتر کسی از این که جنس درجه سه را به نام کالای اعلا قالب کند عذاب وجدان می گیرد ، روابط  جنسی خارج از خانواده یک واقعیت تلخ است ، صله رحم به مهمانی های رسمی و تعارفی تقلیل یافته ، لبخندها عمدتاٌ تصنعی شده ،حتی در حوزه اجتماعی هم دچار فساد شده ایم ،نمایندگانی که باید از طرف مردم انتخاب شوند هم گویی تسلیم وضعیت موجود شده اند یکی از دلایل آن هم پرداخت پول از طرف آنها برای خرید رای میباشد و هزار چیز دیگر  …ما دیگر جامعه قبل نیستیم.

 

 آیا اینها سقوط نیست ،آیا اینها خطر نیست،وظیفه مردم و نمایندگان آنان چیست ،آیا با لاپوشانی مشکلی حل شده است ،آیا با سخنرانی مشکلی حل شده است ،چرا به مشکلات ریشه ای نگاه نمیکنند ،وظیفه مردم و نمایندگان آنان و جامعه متخصصان جامعه شناسی و دولتمردان در این راه چیست.آیا با شعار مشکلی حل شده است،از شعار درمانی خسته نشده اید.

اینها همه از گسترش فقر در جامعه است،وقتی کسی برای شهادت دروغ یا رای گرفتن پول میدهد یا پول میگیرد ،قبول کرده که مشکل مردم بی پولی است،برای اقتصاد جامعه کاری بکنیم.

 

درخواست ما از متخصصان در دولت جمهوری اسلامی ایران و مخصوصا دولت تدبیر و امید پیگیری مطالبات ما در این زمینه مهم میباشد،میدانیم که این مشکلات یک شبه بوجود نیامده است که یک شبه حل شود ولی باید در این راه درست جهت گیری و حرکت کنیم ،از شعار و پاک کردن صورت مسئله خودداری کنیم ،باشد که هرکدام از ما بتوانیم وظیفه خود را برای اعتلای جامعه ایرانی و اسلامی مان انجام دهیم

 

یک دیدگاه

  1. متاسفانه یک واقعیت تلخه، چند نفر در سال توی شفت برای سرقت کابل روی تیر چراغ برق میمیرند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا