شیار اشک

monopartپیش از پرداختن به ساختار و محتوای شیار ۱۴۳ نرگس آبیار یادآوری دو نکته را ضروری می دانم. نخست اینکه همیشه تلاش کرده ام در نگاهم به فیلمهای سینمایی هر فیلم را یک پدیده مستقل از فرامتن و فضای گفتمانی موجود پیرامون آن بنگرم و کاری به حواشی مثبت و منفی آن نداشته باشم. حتی اگر نظری بر خلاف تمام کسانی که فیلم را دیده اند داشته باشم.

دوم اینکه وقتی به تماشای اثر کمدی می نشینی توقع اینکه بخنداندت از بدیهیات به نظر می رسد. لیکن حتی اگر اثری کمیک ما را تا سرحد ریسه رفتن بخنداند اگر واجد ویژگی های هنرمندانه و زیبایی شناسانه نباشد احتمال اینکه آن را در زمره آثار مورد علاقه خویش قرار دهیم کم است. به همین سیاق از تراژدی انتظار نمناک کردن چشم می رود. و هر چه یک اثر تراژیک بیشتر دل مخاطب را بلرزاند در چهارچوب ژانر خویش موفق تر بوده است. اما اشک گرفتن از مخاطب شرط کافی درخشان بود یک اثر سینمایی با محتوای تراژدی نیست.

اما بعد از این مقدمه می خواهم بی رودربایستی با فیلمی روبرو شوم که تحسین بسیاری را برانگیخته است و هاله ی فرامتنی پیرامونش کار را برای نقد دشوار کرده است. شیار ۱۴۳ در رسالت اصلی و لازم خویش که درآوردن اشک مخاطب و تلنگر بر نقطه احساس اوست کاملا موفق است. بازی مریلا زارعی بی شک یکی از اساسی ترین شاکله های اثر است و در برخی از سکانسها حضور زارعی تکان دهنده است. حتی تلاش آبیار برای تزریق امید به فیلمی که بر اساس رمان چشم سوم خودش ساخته است ستودنی است. حتی شخصیت پردازی کاراکترهایی که با مزه اند و رگه هایی از کمدی را برای تلطیف فضای تلخ فیلم وارد کرده اند نیز خوب از آب درآمده است. اما در نهایت ساختار کلی شیار ۱۴۳ آن را تبدیل به اثری ماندگار نمی کند.

نکته اصلی در دو پیچ خطرناک است. دو پیچ عمده و گرانیگاه زیبایی شناسانه که خیلی از بزرگان تاریخ سینما را با خود درگیر کرده است. دو نقطه حساس در فیلمسازی. یکی فیلمسازی بر اساس فیلمنامه ای اقتباسی است و دیگر فیلمسازی بر اساس شخصیت هایی که ما به ازای بیرونی دارند. وقتی بر اساس یک رمان یا یک داستان فیلم ساخته می شود همواره این بیم وجود دارد که بخشهای عمده ای از متن مکتوب را نتوان به تصویر کشید. خیلی از مفاهیم انتزاعی و مبتنی بر درونیات کاراکترهای رمان ها را نمی توان به فیلم درآورد و گاه یک اثر سینمایی به همین دلیل به گل می نشیند. و خالی است.

درست به همین دلیل است که کارگردان شیار ۱۴۳ مجبور به تزریق سکانسهای مصاحبه به فیلم برای حجم دادن به داستانی است که ظاهرا جان لازم را برای یک فیلم بلند ندارد. سکانسهای مصاحبه در ابتدای فیلم توی ذوق نمی زنند اما وقتی در تمام فیلم تداوم می یابند پرده از خالی بودن دست فیلمنامه نویس برمی دارند.

shiar143و اینکه خانم آبیار وقتی برای شخصیت پردازی الفت به سراغ یک شخصیت واقعی رفته احتمالا تمام تلاش خود را برای پایبندی به یک واقعیت بیرونی به کار بسته است. تمام سعی خود را کرده است که عنصر تخیل کمتر راه به متن بیابند و درست به همین دلیل از عناصر و مفاهیمی گل درشت برای معرفی الفت بهره برده است. ما برای شناختن الفت تنها باید در تمام نماها رادیویی را ببینیم که به کمر بسته است و قالی ای که دارد بافته می شود و در سکانس پایانی کار بافتش به اتمام می رسد و انگار الفتی که ۱۵ سال در انتظار یونس شب و روز نداشت خیلی راحت تن به مشیت الهی داده است و قرار است به زندگی عادی برگردد.

حال آنکه در هیچ جای این درام پر سوز و گداز کاراکتر الفتی انسانی سرسپرده به تقدیر معرفی نمی شود و این آرامش سکانس پایانی بیشتر به رنگ و لعابی می ماند که بر متن پاشیده شده است تا امید بدهد. الفت در تمام این ۱۵ سال تنها رادیویی به کمر دارد و در به در دنبال نشانه ای از فرزندش می گردد. بی آنکه مفهوم عمیق و روانشاسانه انتظار به بالندگی برسد و بی آنکه در سفری ادیسه وار در زمان ما شاهد تغییر جهان بینی زنی باشیم که منتظر است.

الفت در سکانسی درخشان که قاب به دست به دنبال آزاده ای که به وطن برگشته است می دود و دست آخر در حالی ما نمایی از بالا را می بینم مستاصلانه از قافله باز می ماند. حال مادری که این همه سال منتظر فرزند است و هرگز پایان حیات خاکی او را باور نداشته است اینگونه به آرامش می رسد یکی از نقاطی است که نگارنده هنوز با آن کنار نیامده است. آن هم پس از سکانس روبرو شدن الفت با بقایای جسد یونس که حالا به اندازه نوزادی شده است و فلش بلک منقطعی که به زمان حال چفت می شود و از مادرانگی ای می گوید که تا آخر عمر بالای سر فرزند است. و اینکه شهید یونس هنوز برای الفت نوزادی است که نیازمند لالایی مادرانه اوست. حال چنین سکانس تکان دهنده ای که دل هر مخاطبی با هر مرامی را به درد می آورد و همت می طلبد که اشک نریزی چطور به آن سکانس شعاری پایان فیلم می رسد بماند.

 اما شیار ۱۴۳ را باید در زمره آثاری نگریست که به جنگ نگاهی انتقادی و مبتنی بر احساس دارند. سالهاست از جنگ گذشته است و آبیار به عنوان نسلی که در سالهای پس از جنگ به رشد و شکوفایی رسیده اند نگاهی منتقدانه و لطیف که قطعا با جنسیت خود او در ارتباط است به این پدیده نگریسته است و اگر مولف از بند سوژه یک خطی اش رهایی می یافت شاید می توانست فیلمی ماندگار بسازد که سالها بعد بتوان از آن یاد کرد.

 

‫۲ دیدگاه ها

پاسخ دادن به قربانی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


Warning: Undefined variable $7 in /home3/veresir/public_html/wp-content/plugins/themefour-captchayar/includes/captcha-engine.php on line 90
کد امنیتی

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا