هامون شاد
هامون شاد

توانمندی کودکان کار عزم و اراده ملی و همگانی می طلبد و نمی شود چنین موضوع مهم اجتماعی را با برخوردهای آرامبخش و کوتاه مدت ساماندهی کرد.

هامون شاد در یادداشتی در وِرِس نوشت : روز جهانی مبارزه با کار کودکان روزی است که برای افزایش آگاهی و فعالیت در زمینه جلوگیری کار کودکان از سوی سازمان بین‌المللی کار پیشنهاد شده‌است. این پیشنهاد نخستین بار در سال ۲۰۰۲ و پس از تصویب کنوانسیون حداقل سن کار (۱۹۷۳) و کنوانسیون بدترین شکل‌های کار کودکان صورت گرفت.

روز جهانی مبارزه با کار کودکان هر ساله در ۱۲ ژوئن ( ۲۳ خرداد ) بزرگ داشته می‌شود و هدف آن جلوگیری از کار کودکان به هر شکلی است.

هامون شاد

کار کودک در مفهوم کلی خود هر نوع کاری را شامل می شود که کودک زیر ۱۸ سال در جهت تامین معیشت خانواده و خود انجام می دهد و مشغولیت به آن کار باعث آسیب روحی، روانی، جسمی و عقب ماندن از تحصیل و آموزش و دور شدن از کودکانه های آن می شود اما در کشور ما و در مرحله آغازین حمایت از کودکان کار، بطور ویژه کودکانی مورد توجه و حمایت قرار می گیرند که در خیابان مشغول کار هستند.متولی کودکان کار در کشور سازمان بهزیستی است که طبق دستورالعمل تیر ماه سال ۱۳۸۴ یازده نهاد و سازمان دیگر از جمله آموزش و پرورش ، صدا و سیما، شهرداریها ، بهداشت و درمان ، تامین اجتماعی ، دادگستری ، نیروی انتظامی ، هلال احمر و … وظایف مشخصی را بر عهده دارند که شوربختانه برخی از این نهادها به وظایف خود عمل نمی کنند اما در مواقع ضروری و پاسخگویی،تولیت این مساله اجتماعی مهم را بر گُرده نهاد دیگری بخصوص، بهزیستی می اندازند.

کودکان کار در واقع در اذهان بسیاری از مردم و نهادهای قانونی، کودکان کار در خیابان قلمداد می شوند که با دلایلی مثل فقر و یا اعتیاد سرپرست خانواده و یا خرده فرهنگ های موجود که برای کار در کودکی ارزش قائلند در خیابان ها و چهارراهها و مکان های پر تردد شهرهای بزرگ دستفروشی می کنند.در این معنا کودک کار با کودکی که زباله گردی می کند یا کودکی که متکدی است، تفاوت های بسیاری دارد که این تفکیک ها چه در سازمانهای متولی داخلی مثل بهزیستی و چه در نهادهای بین المللی مثل یونیسف قابل پی جویی است.در این وادی اجتماعی،کودکی که در یک مکانیکی کوچک یا یک کارگاه خیاطی زیر زمینی یا شالیزار سبز کار می کند و این کار باعث آسیب های روانی،جسمی و آموزشی به وی می شود نیز در زمره «کودکان کار پنهانی» محسوب می شوند که از چشم قاطبه جامعه دور می مانند.ظهور کودک کار مدرن هم امروزه جوامع مختلف را درگیر خود کرده است؛مثل کودکانی که توسط خانواده در شبکه های مجازی مثل اینستاگرام با ظاهری جذاب ظهور پیدا کرده و در جهت درآمدزایی خانواده استخدام می شوند و از کودکی خود فاصله می گیرند!

به طور کلی، یونیسف کودکان کار خیابانی را به دو دسته طبقه بندی می کند:دسته اول کودکان و نوجوانانی که غالبا در طول روز مشغول به کارند و شب ها نزد خانواده هایشان بر می گردند.این کودکان و نوجوانان ممکن است از خدمات و امکانات اجتماعی مانند مدرسه،باشگاه ورزشی،مسجد، و ارتباط با گروه های دیگر اجتماعی نیز بهره مند باشند، دسته دوم کودکان و نوجوانانی که هم در خیابان کار می کنند و هم احتمالا ارتباطاتی با خانواده شان دارند.بر اساس برآوردها ۷۵٪ از کودکان و نوجوانان خیابانی از گروه اول و ۲۰٪ از گروه دوم اند.۵٪ باقیمانده نیز آن هایی هستند که معمولا در خیابان ها به سر می برند و هیچ گونه ارتباطی با خانواده هایشان ندارند.(سایت کودکان فراری و بی خانمان)

 

در کشور ما مراکزی بنام «مرکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده» در مراکز استان ها ایجاد شده است که تحت نظارت بهزیستی موظف به حمایت های مددکاری،آموزشی،روان شناسی،حقوقی،ورزشی و …در قبال کودکان کار هستند و هدف این مراکز کنترل و کاهش آسیبهای اجتماعی ناشی از حضور کودک در خیابان و ارتقای کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی آنها محسوب می شود.اما کمک های مالی و سخاوتمندانه مردمی به این کودکان در چهارراهها و پشت چراغ قرمزها و خرید های (گه گاه) از روی ترحم اگرچه التیام بخشِ دلِ ریش ریش شده هر انسان با عاطفه ای خواهد بود و شبِ آن کودک کار را با آرامش تا صبح روز بعد به سر می آورد اما عاملی می شود در مسیر تقویت حضور این کودکان در خیابان و حضورشان هر آینه آنها را به قعر آسیب های متعدد اجتماعی سوق می دهد.طوریکه همان کودکی که در سن پایین می توانست نیازهای آنی خود را در خیابان تامین کند در سنین بالاتر کمتر مورد توجه قرار می گیرد و درآمد کمتری در خیابان پیدا می کند چون بطور طبیعی توجه به کودکان کم سن و سال بیشتر است.

بدون تعارف باید گفت که این کودکان برای اینکه از دوران گذار کودکی به سلامت عبور کنند و بجای توقف و کار در خیابان به تحصیل و آموزش و آینده سازی خود بپردازند، باید برنامه هایی برای توانمند سازی خانواده های آنها پیاده سازی شود.برنامه هایی که سرپرست خانواده را به درجه ای از توانمندی برساند که با داشتن کسب و کارهای غیر کاذب و غیر فصلی، موظف به حمایت از کودک خود شوند و در برابر کار کودک خود اهل تساهل نباشد.در واقع حمایت از کودکان باید در چارچوب ساختار خانواده و از طریق تقویت نقش و کارکرد خانواده و پرهیز از نگاه تک بعدی به کودک اتفاق افتد.بسیاری از سرپرست های خانواده های کودکان کار به دلیل کارهای سنگین ساختمانی با بیماریهایی مانند دیسک کمر دست و پنجه نرم می کنند.

 

مراکز حمایتی آموزشی کودک و خانواده که وظیفه شناسایی و جذب این کودکان را بر عهده دارند سعی می کنند تا تک تک این کودکان را شناخته و نیازهای واقعی آنها را مورد ارزیابی قرار دهند تا خدماتی که به آنها ارائه می شود ، متناسب با نیازهای هر کودک باشد.به نظر می رسد گروه های خیریه مردمی و مراکز حمایتی می توانند برای کمک و حمایت به این کودکان در یک ارتباط دو سویه و هم افزا باشند.
در استان گیلان «موسسه حامی شایسته گیلان ما» متولی مرکز (روزانه)حمایتی آموزشی کودک و خانواده می باشد که تحت نظر بهزیستی استان در محله حمیدیان این شهر فعالیت می کنند.تعداد کودکان این مرکز ۱۲۰ نفر است که همه آنها دارای خانواده و سرپناه هستند و تحصیل می کنند و اکثرا در محله ها و سکونتگاههای غیر رسمی شهر رشت سکونت دارند.در میان این کودکان علاقمندان بسیاری به ورزش بخصوص ورزشهایی مثل فوتبال و فوتسال و ورزشهای رزمی وجود دارد.بچه های اهل موسیقی و هنر هم فعال هستند که با سازِ خود جمعیتی را دگرگون می سازند.اردوهای تفریحی و ورزشی هم یکی از برنامه هایی محسوب می شوند که مورد علاقه این کودکان هستند.تعداد بچه محصل های درسخوان با امید به فردایی روشن نیز در میان این کودکان قابل اعتناست.در میان اکثر خانواده های این کودکان شکاف نسلی یا گسست فرهنگی وجود دارد که روابط درونی اعضای خانواده را با مشکل مواجه می سازد.تقریبا بیش از ۶۵٪ این کودکان جزء مهاجرانی هستند که سالها پیش برای زندگی و کار از استان همجوار اردبیل و شهرها و روستاههای تابعه آن مانند خلخال به گیلان آمده اند و حالا با فرهنگ این استان در امتزاج شده اند و خود در قامت یک میزبان قرار دارند.

هدفِ نزدیک مراکز بهزیستی، حذف کودکان کار از جامعه نیست بلکه در یک نگاه سنجیده ،کاهش تدریجی کار کودکان بخصوص در خیابان مد نظر است طوریکه به جوانب دیگر توسعه انسانی خود برسند آنهم با کمک همه نهادهای موظف و گروههای مردمی.با اقتصاد کارآمد و توسعه پایدار کشور در هر زمان آینده ای که رقم بخورد( و ما به همین فرداهای روشن امیدواریم…)، می توان به امید روزهایی بود که مساله کودک کار، مساله جامعه ما نباشد و کارِ کودک منشاء تحول و تحرک او باشد نه مبدا تباهی و سقوط او.توانمندی کودکان کار عزم و اراده ملی و همگانی می طلبد و نمی شود چنین موضوع مهم اجتماعی را با برخوردهای آرامبخش و کوتاه مدت ساماندهی کرد.

  • نویسنده : هامون شاد
  • منبع خبر : ورس