در آخرین روز از پائیز ۱۳۹۵ گل وجود نازنین عالم مجاهد پرپر شده و به خاک افتاد که در تمام دوران زندگی اش، فقط به جلب رضای دوست می اندیشید و بس.

محبوب روستا : در آخرین روز از پائیز ۱۳۹۵ گل وجود نازنین عالم مجاهد پرپر شده و به خاک افتاد که در تمام دوران زندگی اش، فقط به جلب رضای دوست می اندیشید و بس.

او انسانی وارسته و فداکار، عالمی متقی و امانتدار، مجاهدی خستگی ناپذیر و وفادار بود که در اوج اقتدار نیز از اعتدال و انصاف خارج نشد و حقیقتا متخلق به اخلاق نبوی(ص) و علوی(ع) بود.

افتخار آشنایی من با او به دوران مدیریت موفق ایشان در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان بر می گردد و خدا را گواه می گیرم که او مصداق بارز این حدیث شریف بود که هرگاه در محضرش قرار می گرفتم هم بر ایمانم افزوده می شد و هم بر دانش و آگاهی ام. تواضع مثال زدنی و آغوش بسیار گرم او و استواری اش در پای آرمان های انقلاب و امام و شهیدان و همچنین ساده زیستی اش در همه حال و نیز صداقت و صمیمیتش در برخوردها و دیدار های خصوصی و عمومی آنچنان محبتش را در اعماق وجودم راه داده بود که شیفته ی شخصیت و افکار و کردارش بودم.

در طول سال ها مدیریتش در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی بارها و بارها برای ایراد سخنرانی در مجالس، محافل و همایش های علمی و مناسبت های گوناگون از او دعوت به عمل آوردم و او همواره با اشتیاق و بدون آنکه کمترین منتی بر حقیر بگذارند دعوت را اجابت می کرد و در شهرها و روستاها حضور می یافت و از اسلام و انقلاب و شهیدان سخن می گفت و مردم را با اهداف و آرمان های نظام اسلامی بیش از پیش آشنا می ساخت.

یک روز برای ملاقات با ایشان به دفتر کارش مراجعه کردم و دقایقی در دفتر منتظر ماندم تا نوبتم رسید وقتی وارد شدم مثل همیشه با آغوش گرمش روبرو شدم و آن مرد خدا ضمن عذرخواهی از معطلی چند دقیقه ای من، به ذکر خاطره ای از دوران  دستگیری و زندانی شدن و شکنجه هایش توسط ساواک جهنمی شاه ملعون پرداخت و گفت که با قصد کشت، شکنجه اش داده بودند و توانش را ربوده بودند و پیکر خون آلودش را در جایی رها کرده بودن و مأموری که قرار بود پیکر خونین و نیمه جانش را در دریا بیاندازد، از این کار پرهیز کرده بود و…

می گفت مأموری که آن روز رهایش کرده بود بعد از پیروزی انقلاب و پس از مدیرکل شدنش به دیدنش آمده بود و به خاطر حضور مهمان در اتاقش، دقایقی پشت در اتاق مدیرکل و در دفتر به انتظار مانده بود و وقتی نوبت به او رسید و او به دیدنش رفته بود، ضمن گلایه از دقایق انتظار دیدار، خود را معرفی کرده بود و …

می خواست به من بفهماند که گاهی شرایط اداری اقتضاء می کند که دوستان پشت در اتاق مدیریت معطل شوند و گرنه…

حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسن مظفری(ره) بسیار می اندیشید و تفکر می کرد، کمتر و بسیار شمرده سخن می گفت.گاهی که آه می کشید بسیاری از حرف های نا گفته را در قالب آه هایش بیان می کرد.

گاهی از جفاهایی که توسط بعضی ها در همین استان بر او رفته بود برایم حرف می زد و ابراز تأثر عمیقش از اقدامات و اظهارات بعضی ها، مخاطب دچار تأسف شدید می کرد.

رحلت جانکاه امام راحل کمرش را شکست. روزی برای عرض تسلیت و تعزیت رحلت امام(ره) خدمتش رسیدم قطعه شعری که در سوگ امام خمینی (ره) سروده بود را اهدا نمود چون هم از عشق و ایمان و ارادتم نسبت به امام (ره) با خبر بود و هم می دانست که افتخار نوکری اهل بیت عصمت و طهارت را خدا به من داده است. ابیاتی از آن سروده اش هنوز به یادم مانده که سروده بود؛

الا ای آیت عظمی، خمینی                  عزیز حضرت زهرا، خمینی

اگر سودای رفتن بر سرت بود             اگر شوق وصالی دلبرت بود

چرا با عشوه و طناز رفتی                  چرا دامن کشان با ناز رفتی

خبر داری چه کردی با دل من!            زدی آتش تو بر جان و دل من

در پایان با ذکر کلامی از امام خمینی(ره) که فرمودند:«هیچ چیز به زشتی دنیا گرایی روحانیت نیست».

شهادت می دهم که حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن مظفری رحمت الله علیه هیچگاه خود را آلوده دنیا نکرد و همواره با زهد و تقوا و بی اعتنایی به دنیا، دل ها را مجذوب خویش ساخت و با رحلت خود داغ سنگینی بر دل دوستداران خویش نهاد.

رحمت و غفران الهی بر روح مطهر و پیکررنجدیده اش.