کد خبر: 15481

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۵/۰۴ - ساعت: ۱۴:۵۴

عالم عامل

محمد رضا کارگر بصیر در آخرین مطلب وبلاگش نوشت : جوان بود و کم سن و سال، از جنوبی ترین شهر ایران به شمال کشور آمد تا امام جمعه شهرستان شفت شود. از آنجایی که ایشان با فرهنگ و آداب و رسومی دیگر وارد شفت می شد همه روزهای سختی را برای او ترسیم می […]

محمد رضا کارگر بصیر در آخرین مطلب وبلاگش نوشت : جوان بود و کم سن و سال، از جنوبی ترین شهر ایران به شمال کشور آمد تا امام جمعه شهرستان شفت شود.

از آنجایی که ایشان با فرهنگ و آداب و رسومی دیگر وارد شفت می شد همه روزهای سختی را برای او ترسیم می کردند.

امّا او کیّس بود و پاره ای از ویژگی هایش به کمک او آمدند تا به راحتی در بین مردم جا باز کند، آن هم به گونه ای که پس از سال ها دوری هنوز در انتظار آمدن او می باشند. حضور مردم در تابستان ۹۳ در مسجد جامع جهت دیدار با ایشان و گلایه دوستانی که از این دیدار اطلاع نداشتند، نشان از مجبوبیت این مرد بزرگ در بین مردم شفت دارد.

بدیعی نیامد تا از جایگاه نماز جمعه برای خود نام و نشانی کسب کند و عنوان امام جمعه ای را یدک بکشد بلکه آمد تا آنچه را آموخته در جامعه اجرایی کند و بر عظمت این جایگاه بیفزاید.

برخوردی نرم داشت و هرگز با اطرافیان از روی تکبر سخن نگفت و کسی از او تند خویی و درشت گویی ندید. از منیّت بدور و خاضع بود.

از آنجایی که می دانست خدا از دانایان تعهد گرفته یاد بدهند و به تأسی از پیامبر اکرم(ص)، معتقد بود که باید برای تبلیغ به سوی مردم برود نه این که انتظار داشته باشد مردم به سوی او بیایند.

امام جمعه ای مستقل بود و سعی می کرد پدرانه خوبان تمامی گروه ها را گرد هم جمع کند و از توانمندی های آنان استفاده کند. منادی عملی وحدت بود و در این راه تلاش های موفقی داشت. وابسته به هیچ حزب و گروهی نبود. اختیار ستاد و جایگاه نماز جمعه را در دست دیگران قرار نمی داد و پس از مشورت با اهل نظر و افراد صادق ، تصمیم گیرنده ی نهایی خودشان بودند.

حق همسایگی را آنچنان که سفارش شده بود ادا می کردند و این امر سبب شد که هنوز همسایه ها از ایشان به نیکی یاد می کنند.

خدا ترس بود و حلال و حرام را رعایت می کرد و در حفظ و حراست از بیت المال بسیار حساس و جدی بود و حرمت موقعیت و جایگاهی که در آن قرار داشت را حفظ می کرد تا این امر تلقی نشود که ایشان سوء استفاده می کنند. دوستی تعریف می کرد، فرزندان آقای بدیعی چند جوجه گرفته بودند و برای جوجه هایشان مقداری برنج ریز(اُشکور) بردم که طبق معمول از کسی پولی دریافت نمی کنیم . اما ایشان به اصرار پول را گذاشتند وقتی پول را برداشتم ایشان دانه را گرفتند تا در جزئی ترین مسئله برداشتِ سوء استفاده نشود. مصلای آدینه حضرت رسول اکرم (ص) در مرکز شهر شفت یادگار ماندگاری از حجت الاسلام بدیعی است که ایشان در مخارج آن بسیار دقیق بودند تا پولی خرج امورات دیگر و غیر ضروری نشود. در حفظ و نگهداری اموال مصلا (داربست و….) دقت لازم را داشتند.

خود را جدا ی از مردم نمی دانست. جهت خرید در بین مردم می رفت و با مغازه داران ارتباط داشت و در معاشرت با مردم خوش خلق بود و به بهانه وقت و …… بین خود و مردم فاصله ایجاد نمی کرد و دور خود حصار نمی کشید.

عیادت از بیماران، دیدار با زائران و شرکت در مراسم مختلف، هنوز از یاد مردم نرفته است. خردورزی ایشان زبانزد عام و خاص بود و این ویژگی سبب شده بود تا با تحریک دیگران و بدون تحقیق در هیچ کاری وارد نشود و در برابر دیگران واکنش غیرمنطقی نداشته باشد و باید گفت عقل او بر احساسش غلبه داشت.

اعضای ستاد و مردم را وسیله ای برای پر کردن صفوف نماز جمعه نمی دانستند. بیش از آنکه به مسائل سیاسی و اقتصادی ستاد فکر کند برای کارهای فرهنگی برنامه ریزی می کردند.قرائت یک صفحه از قرآن بعد از نماز مغرب و عشاءتوسط ایشان شروع شد. جلسات هیأت جوانان یاوران مهدی(عج)، اردوی سیاحتی – زیارتی و دعای ندبه در صبح جمعه نیز با همت ایشان برگزار و پس از ایشان نیز از سوی عده ای از جوانان همچنان ادامه دارد.

ایشان عالم عامل بودند و در تمامی مراسم فرهنگی که برنامه ریزی می شد حضور داشتند و این کار سبب شده بود تا دیگر مسئولین به تأسی از ایشان در این مراسم شرکت کنند .هرگز برای پول بالای منبر نرفت.

حضور مردم و مسئولین از روی عشق و علاقه به ایشان بود نه از روی ترس و…..

در این راه همسر و فرزندان این بزرگوار، بسیار کمک کار او بودند. همسر ایشان با روی گشاده و متواضع باخانم های همسایه ارتباط برقرار می کرد و فرزندان ایشان با دانش آموزان مدرسه و بچه های همسایه ارتباطی صمیمی داشتند.همسر و فرزندان آقای بدیعی هرگز خود را از دیگران جدا ندیدند.

دوری مانع از بهره مندی مردم از حمایت های مادی و معنوی آقای بدیعی نشده است.

روزی نیست که سخن از کارهای فرهنگی،نمازجمعه و …به میان آید و ذکر خیری از ایشان نگردد.

این زمزمه دوستان است که:

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست          هرکجا هست خدایا به سلامت دارش

دیدگاه بسته شده است.